die Hängepartie
وضعیت بلاتکلیف، بازی معوقه (شطرنج)
Bedeutungen
1
وضعیت یا موقعیتی که در آن تصمیمگیری یا پیشرفتی به تعویق افتاده و بلاتکلیف باقی مانده است.
- Die Verhandlungen stecken in einer Hängepartie fest.مذاکرات در یک وضعیت بلاتکلیف گیر کرده است.
- Wegen des Streits ist die Entscheidung eine reine Hängepartie.به دلیل اختلاف، تصمیمگیری کاملاً بلاتکلیف مانده است.
- Wir wollen diese Hängepartie so schnell wie möglich beenden.ما میخواهیم این وضعیت بلاتکلیف را هر چه سریعتر پایان دهیم.
2
در بازی شطرنج، وضعیتی که بازی به دلیل عدم پیشرفت یا تساوی احتمالی به طور نامشخصی ادامه مییابد.
- Die Partie entwickelte sich zu einer langen Hängepartie.بازی به یک بازی طولانی و معوقه (در شطرنج) تبدیل شد.
- Der Großmeister versuchte, die Hängepartie zu seinen Gunsten zu entscheiden.استاد بزرگ تلاش کرد تا بازی معوقه را به نفع خود تمام کند.
- Eine Hängepartie kann für beide Spieler sehr ermüdend sein.یک بازی معوقه (در شطرنج) میتواند برای هر دو بازیکن بسیار خستهکننده باشد.