die Hängepartie

Aussprache: /ˈhɛŋəpaʁˌtiː/
Worttrennung: Hän·ge·par·tie
اسم

وضعیت بلاتکلیف، بازی معوقه (شطرنج)

Bedeutungen

1

وضعیت یا موقعیتی که در آن تصمیم‌گیری یا پیشرفتی به تعویق افتاده و بلاتکلیف باقی مانده است.

  • Die Verhandlungen stecken in einer Hängepartie fest.مذاکرات در یک وضعیت بلاتکلیف گیر کرده است.
  • Wegen des Streits ist die Entscheidung eine reine Hängepartie.به دلیل اختلاف، تصمیم‌گیری کاملاً بلاتکلیف مانده است.
  • Wir wollen diese Hängepartie so schnell wie möglich beenden.ما می‌خواهیم این وضعیت بلاتکلیف را هر چه سریع‌تر پایان دهیم.
2

در بازی شطرنج، وضعیتی که بازی به دلیل عدم پیشرفت یا تساوی احتمالی به طور نامشخصی ادامه می‌یابد.

  • Die Partie entwickelte sich zu einer langen Hängepartie.بازی به یک بازی طولانی و معوقه (در شطرنج) تبدیل شد.
  • Der Großmeister versuchte, die Hängepartie zu seinen Gunsten zu entscheiden.استاد بزرگ تلاش کرد تا بازی معوقه را به نفع خود تمام کند.
  • Eine Hängepartie kann für beide Spieler sehr ermüdend sein.یک بازی معوقه (در شطرنج) می‌تواند برای هر دو بازیکن بسیار خسته‌کننده باشد.