die Häufigkeit

Aussprache: /ˈhɔɪ̯fɪçkaɪ̯t/
Worttrennung: Häu·fig·keit
اسم

فراوانی، بسامد، تکرار

Bedeutungen

1

تعداد دفعاتی که یک رویداد، پدیده یا مقدار خاص در یک بازه زمانی یا مجموعه داده رخ می‌دهد.

  • Die Häufigkeit von Erdbeben in dieser Region ist sehr hoch.فراوانی زلزله در این منطقه بسیار زیاد است.
  • Wir müssen die Häufigkeit der Kontrollen erhöhen.ما باید فراوانی بازرسی‌ها را افزایش دهیم.
  • Die Häufigkeit dieses Wortes im Text ist bemerkenswert.تکرار این کلمه در متن قابل توجه است.
2

در فیزیک و مهندسی صدا، تعداد نوسانات یا چرخه‌های کامل یک موج در واحد زمان (معمولاً هرتز).

  • Die Frequenz eines Tons bestimmt seine Tonhöhe.بسامد یک صدا، زیر و بمی آن را تعیین می‌کند.
  • Die menschliche Stimme hat eine bestimmte Frequenz.صدای انسان بسامد مشخصی دارد.
  • Die Frequenz des Radiosenders ist 98.5 MHz.بسامد فرستنده رادیویی 98.5 مگاهرتز است.