der Häuptling

Aussprache: /ˈhɔɪ̯ptlɪŋ/
Worttrennung: Häupt·ling
اسم

رئیس قبیله، بزرگ قبیله

Bedeutungen

1

رهبر یا فرمانده یک قبیله، به ویژه در جوامع سنتی یا بومی.

  • Der Häuptling versammelte sein Volk, um eine wichtige Entscheidung zu treffen.رئیس قبیله مردمش را برای اتخاذ تصمیمی مهم گرد هم آورد.
  • In vielen indigenen Kulturen hat der Häuptling eine hohe Autorität.در بسیاری از فرهنگ‌های بومی، رئیس قبیله اقتدار بالایی دارد.
  • Der Häuptling sprach mit weisen Worten zu seinen Stammesmitgliedern.بزرگ قبیله با سخنان حکیمانه به اعضای قبیله‌اش سخن گفت.
2

به صورت مجازی یا در ادبیات، برای اشاره به رهبر یک گروه یا سازمان نیز به کار می‌رود.

  • Er wurde zum Häuptling der Schulklasse gewählt.او به عنوان رهبر کلاس مدرسه انتخاب شد.
  • Der Chef des Unternehmens agiert wie ein moderner Häuptling.رئیس شرکت مانند یک رئیس قبیله مدرن عمل می‌کند.
  • In diesem Spiel ist jeder Spieler sein eigener kleiner Häuptling.در این بازی، هر بازیکن رئیس قبیله کوچک خود است.