der Häuptlingssohn
پسر رئیس قبیله
Bedeutungen
1
فرزند پسرِ رهبر یا رئیس یک قبیله یا جامعه سنتی.
- Der Häuptlingssohn sollte eines Tages die Führung übernehmen.پسر رئیس قبیله قرار بود روزی رهبری را بر عهده بگیرد.
- Als Häuptlingssohn genoss er großes Ansehen im Dorf.او به عنوان پسر رئیس قبیله، در روستا احترام زیادی داشت.
- Die Geschichte handelt von einem mutigen Häuptlingssohn, der sein Volk rettete.این داستان درباره پسر شجاع رئیس قبیلهای است که قوم خود را نجات داد.