اسم
شیب، دامنه کوه، تمایل (به چیزی)
معانی و تعاریف Hang:
- تمایل، گرایش، میل (داشتن علاقه یا گرایش به چیزی)
جملات نمونه برای Hang:
Der alte Senner rutschte den ''Hang'' herab.
چوپان پیر از «شیب» به پایین لغزید.
„Die südexponierten ''Hänge'' des Martberges sind durch ein Mosaik aus Trockengebüschen und Trockenrasen gekennzeichnet.“
«دامنههای جنوبی کوه مارتبرگ با موزاییکی از بوتهزارهای خشک و چمنزارهای خشک مشخص میشوند.»
Er hat einen Hang zu Süßigkeiten.
او تمایل به شیرینیجات دارد.