der Hauklotz
کنده چوب (برای خرد کردن)
Beispiele
- Er überließ es mir ganz, das Feuer zu bewachen, er unterhielt es nur, auf dem vernarbten ''Hauklotz'' sitzend, mit alten, vermutlich wertlosen Schriftstücken, ab und zu eine Zeile lesend…او کاملاً مرا مسئول نگهبانی از آتش گذاشت، خودش فقط روی کنده چوب زخمخورده نشسته بود و با نوشتههای قدیمی و احتمالاً بیارزش، آتش را روشن نگه میداشت و هر از گاهی یک خط میخواند…