haupten

Aussprache: /ˈhaʊ̯ptn̩/
Wortzerlegung: haup·ten
فعل

سر بریدن، قطع کردن سر (به ویژه در مورد سبزیجات یا اعدام)

Beispiele

  • Er wart ''gehauptet'' und lag da ohne Schuld.او سر بریده شد و بی‌گناه آنجا افتاده بود.
  • Die Rübe wurde ''gehauptet'', das Kraut samt dem oberste Teil der Rübe wurden abgeschnitten.چغندر سر بریده شد، سبزی‌ها همراه با قسمت بالایی چغندر بریده شدند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به عنوان حقیقت بیان کردن، ادعا کردن، اظهار داشتن؛ اغلب در مواردی که صحت آن مورد تردید است یا نیاز به اثبات دارد.

  • Er behauptet steif und fest, unschuldig zu sein, obwohl die Beweise dagegen sprechen.او سرسختانه ادعا می‌کند که بی‌گناه است، هرچند شواهد خلاف آن را نشان می‌دهد.
  • Die Zeugin hauptete, den Täter nicht erkannt zu haben.شاهد ادعا کرد که مجرم را نشناخته است.