der Hauptverdächtige
مظنون اصلی (زن)
Bedeutungen
1
زنی که بیشترین احتمال ارتکاب جرم به او وارد است و تحقیقات پلیس عمدتاً بر روی او متمرکز شده است.
- Die Polizei befragte die Hauptverdächtige stundenlang.پلیس ساعتها از مظنون اصلی (زن) بازجویی کرد.
- Nach dem Diebstahl wurde die Angestellte zur Hauptverdächtigen.پس از سرقت، کارمند زن به مظنون اصلی تبدیل شد.
- Obwohl es mehrere Verdächtige gab, konzentrierte sich die Ermittlung auf die Hauptverdächtige.اگرچه مظنونان متعددی وجود داشتند، تحقیقات بر روی مظنون اصلی (زن) متمرکز شد.