das Heimatland

Aussprache: /ˈhaɪ̯maːtˌlant/
Worttrennung: Hei·mat·land
اسم

میهن، سرزمین مادری، وطن

Bedeutungen

1

سرزمینی که شخص در آن متولد شده و احساس تعلق عمیق به آن دارد؛ وطن یا سرزمین مادری.

  • Viele Auswanderer vermissen ihr Heimatland sehr.بسیاری از مهاجران دلتنگ وطن خود می‌شوند.
  • Er träumt davon, eines Tages in sein Heimatland zurückzukehren.او آرزو دارد روزی به سرزمین مادری خود بازگردد.
  • Die Hymne ihres Heimatlandes sangen sie mit Stolz.آنها با افتخار سرود میهن خود را خواندند.