heranwachsend

Aussprache: /hɛˈʁanˌvaksn̩t/
Worttrennung: her·an·wach·send
صفت

در حال رشد، نوجوان، جوان

Bedeutungen

1

به معنای در حال رشد، بلوغ یا تبدیل شدن از کودکی به بزرگسالی؛ نوجوان یا جوان.

  • Die heranwachsende Generation hat andere Prioritäten.نسل در حال رشد اولویت‌های متفاوتی دارد.
  • Er ist ein junger Mann, der gerade heranwachsend ist.او مرد جوانی است که تازه در حال رشد است.
  • Die Probleme der heranwachsenden Kinder sind oft komplex.مشکلات کودکان در حال رشد اغلب پیچیده است.