die Herbheit
خشکی، ترشی (طعم)، گستاخی، جدیت
Bedeutungen
1
طعم یا مزهای که تند، ترش یا کمی تلخ است و با شیرینی در تضاد قرار دارد.
- Die Herbheit des Rotweins passte gut zum Käse.طعم ترش و گس شراب قرمز با پنیر همخوانی داشت.
- Manche Menschen mögen die leichte Herbheit von dunkler Schokolade.برخی افراد طعم کمی تلخ شکلات تلخ را دوست دارند.
- Die Herbheit der Zitrusfrüchte ist erfrischend.ترشی میوههای مرکبات طراوتبخش است.
2
رفتار یا گفتار خشک، جدی، بیاحساس یا کمی گستاخانه؛ عدم نرمی و صمیمیت.
- Seine Antwort hatte eine gewisse Herbheit, die mich überraschte.پاسخ او مقداری خشکی داشت که مرا متعجب کرد.
- Trotz der Herbheit seiner Worte meinte er es nicht böse.علیرغم خشونت کلماتش، منظورش بد نبود.
- Die Herbheit des Winters machte die Menschen nachdenklich.سردی و خشکی زمستان مردم را متفکر میکرد.