die Herzpatientin
بیمار قلبی (زن)
Bedeutungen
1
زنی که از بیماری قلبی رنج میبرد یا تحت درمان مشکلات قلبی است.
- Die Herzpatientin muss regelmäßig zur Kontrolle ins Krankenhaus.بیمار قلبی باید به طور منظم برای معاینه به بیمارستان مراجعه کند.
- Als Herzpatientin sollte sie auf eine gesunde Ernährung achten.او به عنوان یک بیمار قلبی باید به رژیم غذایی سالم توجه کند.
- Der Arzt gab der Herzpatientin neue Anweisungen zur Medikamenteneinnahme.پزشک دستورالعملهای جدیدی برای مصرف دارو به بیمار قلبی داد.