der Herzschlag
ضربان قلب؛ سکته قلبی
Bedeutungen
1
تپش یا ضربان منظم قلب که خون را در بدن پمپاژ میکند.
- Ich konnte den schnellen Herzschlag meines Kindes spüren, als ich es auf dem Arm hielt.وقتی کودکم را در آغوش گرفتم، میتوانستم ضربان سریع قلبش را احساس کنم.
- Der Arzt hörte mit dem Stethoskop den Herzschlag ab.دکتر با گوشی پزشکی به ضربان قلب گوش داد.
- Bei Aufregung wird der Herzschlag oft schneller.در هنگام هیجان، ضربان قلب اغلب سریعتر میشود.
2
به طور غیررسمی و گاهی اوقات به جای 'Herzanfall' برای اشاره به حمله قلبی یا سکته قلبی استفاده میشود.
- Er hatte einen leichten Herzschlag und musste sich ausruhen.او دچار حمله قلبی خفیفی شد و مجبور شد استراحت کند.
- Die Nachricht vom Herzschlag seines Vaters traf ihn wie ein Blitz.خبر سکته قلبی پدرش مانند صاعقه بر او فرود آمد.
- Nach dem Herzschlag musste er seine Lebensgewohnheiten ändern.پس از حمله قلبی، او مجبور شد عادات زندگی خود را تغییر دهد.