das Herzstück
قلب تپنده، بخش اصلی، هسته
Bedeutungen
1
مهمترین، مرکزیترین یا اساسیترین بخش یک سیستم، سازمان، پروژه یا شیء که عملکرد کلی به آن وابسته است.
- Der neue Motor ist das Herzstück des gesamten Fahrzeugs.موتور جدید، قلب تپنده کل خودرو است.
- Die Bibliothek bildet das Herzstück der Universität.کتابخانه، بخش اصلی دانشگاه را تشکیل میدهد.
- Die Diskussion über die Kernpunkte war das Herzstück des Treffens.بحث درباره نکات اصلی، هسته جلسه بود.