der Hilfssheriff
معاون کلانتر؛ دستیار کلانتر؛ کسی که نقش پلیس را بازی میکند
Beispiele
- Zugleich flog der Colt des ''Hilfssheriffs'' mitten in den Raum hinein.همزمان، هفتتیر معاون کلانتر به وسط اتاق پرتاب شد.
معاون کلانتر؛ دستیار کلانتر؛ کسی که نقش پلیس را بازی میکند