das Hinreißen

Aussprache: /ˈhɪnˌraɪ̯sn̩/
Worttrennung: Hin·rei·ßen
اسم

به هیجان آوردن، شیفته کردن، از خود بی‌خود کردن

Bedeutungen

1

عمل یا حالت تحت تأثیر قرار گرفتن شدید عاطفی، شور و شوق یا هیجان، به طوری که فرد کنترل خود را از دست بدهد یا تحت تأثیر قرار گیرد.

  • Das Hinreißen durch die Musik war offensichtlich.شیفته شدن توسط موسیقی آشکار بود.
  • Sein leidenschaftlicher Vortrag führte zum Hinreißen des Publikums.سخنرانی پرشور او باعث به هیجان آمدن حضار شد.
  • Sie war vom Hinreißen der dramatischen Szene überwältigt.او از شیفته شدن توسط صحنه دراماتیک، مغلوب شده بود.