das Hirnbatzl

Aussprache: /ˈhɪʁnˌbat͡sl̩/
Worttrennung: Hirn·batzl
اسم

ضربه کوچک با انگشت به پیشانی (به نشانه تنبیه یا شوخی)

Bedeutungen

1

یک ضربه ملایم و اغلب شوخ‌طبعانه یا تنبیهی با نوک انگشت (معمولاً انگشت اشاره) به پیشانی شخص دیگر.

  • Der Vater gab seinem Sohn einen kleinen Hirnbatzl, weil er zu spät kam.پدر چون پسرش دیر کرده بود، ضربه کوچکی به پیشانی‌اش زد.
  • Sie lachte und gab ihm einen freundlichen Hirnbatzl.او خندید و ضربه دوستانه‌ای به پیشانی‌اش زد.
  • Er bekam einen Hirnbatzl, weil er die Antwort vergessen hatte.او ضربه‌ای به پیشانی‌اش خورد چون جواب را فراموش کرده بود.