der Imbiss
میانوعده، اسنک، باجه اغذیهفروشی
Beispiele
- Auf der Veranda nahmen sie einen kleinen ''Imbiss'' ein.آنها روی ایوان میانوعده کوچکی میل کردند.
- Tischchen mit ''Imbissen'' wurden aufgestellt.میزهایی با میانوعدهها چیده شدند.
میانوعده، اسنک، باجه اغذیهفروشی