اسم
پیادهسازی، اجرای (برنامه، قانون یا سیستم)
جملات نمونه برای Implementierung:
Die ''Implementierung'' der Programmroutinen konnte fristgerecht durchgeführt werden.
پیادهسازی توابع برنامهنویسی توانست به موقع انجام شود.
Es gibt ein Amt, das die ''Implementierung'' des neuen Patentgesetzes überwacht.
ادارهای وجود دارد که اجرای قانون جدید ثبت اختراع را نظارت میکند.