die Inländerin

Aussprache: /ˈɪnlɛndərɪn/
Worttrennung: In·län·de·rin
اسم

زن تبعه کشور، زن اهل کشور

Bedeutungen

1

زنی که شهروند یا تبعه کشوری است که در آن زندگی می‌کند یا به آن اشاره می‌شود؛ در مقابل زن خارجی.

  • Als Inländerin hat sie das Recht zu wählen.او به عنوان تبعه کشور، حق رأی دارد.
  • Die Mehrheit der Bevölkerung ist Inländerin.اکثریت جمعیت، زن تبعه کشور هستند.
  • Sie ist stolz darauf, eine Inländerin zu sein und ihre Kultur zu repräsentieren.او افتخار می‌کند که زن اهل این کشور است و فرهنگ خود را نمایندگی می‌کند.