die Insipidität
بیمزه گی، بیروحی، پوچی، سبکی، بچگانگی
Bedeutungen
1
کیفیت یا حالت بیمزه، فاقد طعم یا مزه خاص؛ اغلب به غذا یا نوشیدنی اطلاق میشود.
- Die Insipidität der Suppe war enttäuschend.بیمزه بودن سوپ ناامیدکننده بود.
- Er beschwerte sich über die Insipidität des Gerichts.او از بیمزه بودن غذا شکایت کرد.
- Manche Diätprodukte leiden unter extremer Insipidität.برخی محصولات رژیمی از بیمزه بودن شدید رنج میبرند.
2
کیفیت یا حالت بیروح، کسلکننده، فاقد جذابیت، هیجان یا عمق؛ اغلب برای توصیف شخصیت، هنر، یا یک موقعیت به کار میرود.
- Die Insipidität seiner Rede machte das Publikum müde.بیروحی سخنرانی او حضار را خسته کرد.
- Trotz der bunten Farben fehlte dem Bild jede Insipidität.با وجود رنگهای شاد، نقاشی فاقد هرگونه عمق و جذابیت بود.
- Er fürchtete die Insipidität des Alltags nach dem Abenteuer.او از کسالت روزمره پس از ماجراجویی میترسید.