اسم
مدیر صحنه (تئاتر)، بازرس، ناظر
جملات نمونه برای Inspizient:
„Der ''Inspizient,'' ein liebenswürdiger älterer Herr, stellte ihm einen Stuhl in die erste Gasse neben den Feuerwehrmann.“
«مدیر صحنه، یک آقای مسن دوستداشتنی، یک صندلی در اولین راهرو کنار آتشنشان برای او گذاشت.»