die Königin

Aussprache: /ˈkøːnɪɡɪn/
Worttrennung: Kö·ni·gin
اسم

ملکه

Bedeutungen

1

همسر پادشاه یا فرمانروای زن یک کشور یا قلمرو.

  • Die Königin hielt eine bewegende Rede zum Nationalfeiertag.ملکه در روز ملی سخنرانی تأثیرگذاری ایراد کرد.
  • Im Märchen heiratet der Prinz die schöne Königin.در افسانه، شاهزاده با ملکه زیبا ازدواج می‌کند.
  • Die Königin wurde von ihrem Volk sehr geliebt.ملکه بسیار مورد محبت مردمش بود.
2

زنبور ماده‌ای که مسئول تخم‌گذاری در کندو است.

  • Ohne die Königin kann ein Bienenvolk nicht überleben.بدون ملکه، یک کلنی زنبور عسل نمی‌تواند زنده بماند.
  • Der Imker identifizierte die Königin anhand ihres größeren Hinterleibs.زنبوردار ملکه را با توجه به شکم بزرگترش شناسایی کرد.
  • Die Königin legt täglich Hunderte von Eiern.ملکه روزانه صدها تخم می‌گذارد.
3

در بازی شطرنج، مهره‌ای که بیشترین قدرت حرکت را دارد.

  • Die weiße Königin steht jetzt im Zentrum des Brettes.ملکه سفید اکنون در مرکز صفحه قرار دارد.
  • Mit der Königin kann man schnell das ganze Spielfeld abdecken.با ملکه می‌توان به سرعت کل زمین بازی را پوشش داد.
  • Er opferte seine Königin, um den König des Gegners schachmatt zu setzen.او ملکه خود را قربانی کرد تا شاه حریف را مات کند.