die Königin
ملکه
Bedeutungen
1
همسر پادشاه یا فرمانروای زن یک کشور یا قلمرو.
- Die Königin hielt eine bewegende Rede zum Nationalfeiertag.ملکه در روز ملی سخنرانی تأثیرگذاری ایراد کرد.
- Im Märchen heiratet der Prinz die schöne Königin.در افسانه، شاهزاده با ملکه زیبا ازدواج میکند.
- Die Königin wurde von ihrem Volk sehr geliebt.ملکه بسیار مورد محبت مردمش بود.
2
زنبور مادهای که مسئول تخمگذاری در کندو است.
- Ohne die Königin kann ein Bienenvolk nicht überleben.بدون ملکه، یک کلنی زنبور عسل نمیتواند زنده بماند.
- Der Imker identifizierte die Königin anhand ihres größeren Hinterleibs.زنبوردار ملکه را با توجه به شکم بزرگترش شناسایی کرد.
- Die Königin legt täglich Hunderte von Eiern.ملکه روزانه صدها تخم میگذارد.
3
در بازی شطرنج، مهرهای که بیشترین قدرت حرکت را دارد.
- Die weiße Königin steht jetzt im Zentrum des Brettes.ملکه سفید اکنون در مرکز صفحه قرار دارد.
- Mit der Königin kann man schnell das ganze Spielfeld abdecken.با ملکه میتوان به سرعت کل زمین بازی را پوشش داد.
- Er opferte seine Königin, um den König des Gegners schachmatt zu setzen.او ملکه خود را قربانی کرد تا شاه حریف را مات کند.