das Königtum
پادشاهی، سلطنت
Bedeutungen
1
شکل حکومت که در آن یک پادشاه یا ملکه رئیس دولت است؛ سلطنت.
- Das Königtum wurde durch eine Revolution gestürzt.پادشاهی با یک انقلاب سرنگون شد.
- Er träumte davon, eines Tages das Königtum zu erben.او آرزو داشت که روزی وارث پادشاهی شود.
- Die Geschichte des Landes ist eng mit seinem alten Königtum verbunden.تاریخ این کشور به شدت با پادشاهی باستانی آن گره خورده است.
2
دوره یا قلمرویی که توسط یک پادشاه اداره میشود.
- Das Königtum erstreckte sich über weite Teile des Kontinents.پادشاهی بر بخشهای وسیعی از قاره گسترش یافته بود.
- Die Gesetze des Königtums waren streng, aber gerecht.قوانین پادشاهی سختگیرانه اما عادلانه بودند.
- Viele alte Kulturen entwickelten sich unter einem starken Königtum.بسیاری از تمدنهای باستانی تحت یک پادشاهی قدرتمند توسعه یافتند.