die Körperlichkeit
جسمانیت، فیزیکی بودن، ماهیت جسمانی
Bedeutungen
1
ویژگی داشتن بدن یا ماهیت جسمانی؛ جنبه فیزیکی وجود.
- Die Künstlerin erforscht die Körperlichkeit in ihren Skulpturen.هنرمند، جسمانیت را در مجسمههای خود کاوش میکند.
- In diesem Buch wird die Bedeutung der Körperlichkeit für das Wohlbefinden diskutiert.در این کتاب، اهمیت جسمانیت برای سلامتی مورد بحث قرار میگیرد.
- Die Tänzer zeigten eine beeindruckende Kontrolle über ihre Körperlichkeit.رقصندگان، کنترل چشمگیری بر جسمانیت خود نشان دادند.
2
قدرت بدنی یا توانایی فیزیکی.
- Er hat eine gute Körperlichkeit für diesen Sport.او برای این ورزش، توانایی بدنی خوبی دارد.
- Die Körperlichkeit des Athleten war entscheidend für seinen Sieg.توانایی فیزیکی ورزشکار برای پیروزی او تعیینکننده بود.
- Trotz seines Alters zeigte er noch viel Körperlichkeit.او با وجود سنش، هنوز توانایی بدنی زیادی نشان میداد.