das Küchlein
جوجه (پرنده)، دختربچه
Beispiele
- Obwohl ich ihn zu meiden suchte, rannte er mir bei jedem Krawall wie eine Glucke ihren ''Küchlein'' nach, um mich zu bevormunden.با اینکه سعی میکردم از او دوری کنم، او در هر هیاهو مثل یک مرغ مادر که دنبال جوجههایش میدود، دنبالم میدوید تا مرا تحت قیمومت خود بگیرد.