der Kündigungsgrund

Aussprache: /ˈkʏndɪɡʊŋksˌɡʁʊnt/
Worttrennung: Kün·di·gungs·grund
اسم

دلیل فسخ (قرارداد)

Bedeutungen

1

علت یا دلیلی که منجر به فسخ یا خاتمه دادن به یک قرارداد، شغل یا رابطه کاری می‌شود.

  • Der Arbeitgeber musste einen triftigen Kündigungsgrund angeben.کارفرما مجبور بود دلیل موجهی برای فسخ (قرارداد) ارائه دهد.
  • Fehlende Leistung kann ein Kündigungsgrund sein.عملکرد ضعیف می‌تواند دلیلی برای فسخ باشد.
  • Sie suchte nach einem rechtlichen Kündigungsgrund, um den Mietvertrag zu beenden.او به دنبال دلیل قانونی برای فسخ قرارداد اجاره بود.