das Küstendörfchen
دهکده ساحلی کوچک
Bedeutungen
1
یک دهکده کوچک و معمولاً دلپذیر که در نزدیکی یا در امتداد ساحل دریا یا اقیانوس واقع شده است.
- Wir haben in einem kleinen Küstendörfchen Urlaub gemacht.ما در یک دهکده ساحلی کوچک تعطیلات گذراندیم.
- Das Küstendörfchen ist bekannt für seinen frischen Fisch.این دهکده ساحلی کوچک به خاطر ماهی تازه خود مشهور است.
- Die malerische Aussicht vom Küstendörfchen war atemberaubend.منظره دلانگیز از دهکده ساحلی کوچک نفسگیر بود.