die Kammerzofe
کنیز، ندیمه، خدمتکار زن خصوصی
Beispiele
- Ich ging also zu ihr; sie schlief noch, aber ihre ''Kammerzofe'' ließ mich eintreten und versicherte mir, sie werde bald schellen und gewiß über die Nachricht entzückt sein, daß ich da sei.بنابراین به سراغ او رفتم؛ او هنوز خواب بود، اما "کنیزش" به من اجازه ورود داد و به من اطمینان داد که به زودی زنگ میزند و قطعاً از شنیدن اینکه من آنجا هستم خوشحال خواهد شد.