der Kampfplatz

Aussprache: /ˈkampfˌplat͡s/
Worttrennung: Kampf·platz
اسم

میدان جنگ، میدان نبرد، عرصه مبارزه

Bedeutungen

1

مکانی که در آن نبرد یا جنگ رخ می‌دهد؛ میدان نبرد.

  • Der Kampfplatz war nach der Schlacht übersät mit Trümmern.میدان نبرد پس از جنگ مملو از آوار بود.
  • Die Soldaten bereiteten sich auf den Kampfplatz vor.سربازان خود را برای میدان نبرد آماده می‌کردند.
  • Dieser Ort war in der Vergangenheit ein wichtiger Kampfplatz.این مکان در گذشته یک میدان نبرد مهم بوده است.
2

به صورت مجازی، عرصه یا صحنه رقابت، مبارزه یا کشمکش (مثلاً در سیاست یا ورزش).

  • Die politische Bühne ist ein ständiger Kampfplatz.صحنه سیاسی یک میدان مبارزه دائمی است.
  • Er hat den Kampfplatz der Wirtschaft erfolgreich gemeistert.او عرصه رقابت اقتصادی را با موفقیت پشت سر گذاشته است.
  • Das Stadion wurde zum Kampfplatz für die beiden Rivalen.ورزشگاه به عرصه مبارزه این دو رقیب تبدیل شد.