der Kartenhändler
فروشنده کارت (بلیط، کارت پستال، نقشه)
Bedeutungen
1
شخصی که کارتهای مختلف مانند بلیط رویدادها، کارت پستالها یا نقشهها را میفروشد.
- Der Kartenhändler am Bahnhof verkaufte Zugtickets und Reiseführer.فروشنده کارت در ایستگاه قطار، بلیط قطار و راهنمای سفر میفروخت.
- Wir kauften eine schöne Ansichtskarte von einem kleinen Kartenhändler.ما یک کارت پستال زیبا از یک فروشنده کوچک کارت خریدیم.
- Der Kartenhändler hatte eine große Auswahl an Wanderkarten.فروشنده کارت، مجموعه بزرگی از نقشههای پیادهروی داشت.