der Kicker
فوتبال دستی (بازی و دستگاه آن)؛ بازیکن فوتبال (غیررسمی)
Beispiele
- Gestern haben wir ''Kicker'' gespielt.دیروز ما فوتبال دستی بازی کردیم.
- Im Freizeitraum steht ein ''Kicker.در اتاق تفریح یک فوتبال دستی هست.
- Die ''Kicker'' der Heimmannschaft liegen schon zur Halbzeitpause mit drei Toren zurück.بازیکنان تیم میزبان در نیمه اول با سه گل عقب هستند.
- Die ''Kicker'' nahmen es achselzuckend hin.بازیکنان با بیتفاوتی آن را پذیرفتند.