das Kindheitserlebnis
تجربه دوران کودکی
Bedeutungen
1
یک رویداد یا تجربه خاص که در دوران کودکی فرد رخ داده و ممکن است تأثیر ماندگاری بر او داشته باشد.
- Der Verlust seines Spielzeugs war ein prägendes Kindheitserlebnis für ihn.گم شدن اسباببازیاش، تجربه دوران کودکی تأثیرگذاری برای او بود.
- Ein schönes Kindheitserlebnis war der Besuch bei den Großeltern.یک تجربه خوب دوران کودکی، دیدار با پدربزرگ و مادربزرگ بود.
- Sie erzählte von einem lustigen Kindheitserlebnis mit ihrem Bruder.او از یک تجربه خندهدار دوران کودکی با برادرش تعریف کرد.