der Kindkönig

Aussprache: /ˈkɪntˌkøːnɪç/
Worttrennung: Kind·kö·nig
اسم

پادشاه کودک

Bedeutungen

1

پادشاهی که در سنین کودکی به سلطنت رسیده و معمولاً تا رسیدن به سن بلوغ، امور سلطنت توسط نایب‌السلطنه اداره می‌شود.

  • Der junge König war noch ein Kindkönig und brauchte einen Vormund.پادشاه جوان هنوز پادشاه کودک بود و به قیم نیاز داشت.
  • Die Geschichte erzählt von einem Kindkönig, der früh Verantwortung übernehmen musste.این داستان درباره یک پادشاه کودک است که مجبور شد زود مسئولیت را بر عهده بگیرد.
  • Als Kindkönig wurde er von seiner Mutter regiert.او به عنوان پادشاه کودک توسط مادرش اداره می‌شد.