der Kindkönig
پادشاه کودک
Bedeutungen
1
پادشاهی که در سنین کودکی به سلطنت رسیده و معمولاً تا رسیدن به سن بلوغ، امور سلطنت توسط نایبالسلطنه اداره میشود.
- Der junge König war noch ein Kindkönig und brauchte einen Vormund.پادشاه جوان هنوز پادشاه کودک بود و به قیم نیاز داشت.
- Die Geschichte erzählt von einem Kindkönig, der früh Verantwortung übernehmen musste.این داستان درباره یک پادشاه کودک است که مجبور شد زود مسئولیت را بر عهده بگیرد.
- Als Kindkönig wurde er von seiner Mutter regiert.او به عنوان پادشاه کودک توسط مادرش اداره میشد.