der Kindskopf

Aussprache: /ˈkɪntskɔpf/
Worttrennung: Kinds·kopf
اسم

آدم بچه‌صفت، آدم کودک‌منش، آدم سبک‌سر

Bedeutungen

1

شخصی که رفتاری نابالغانه، بچه‌گانه یا غیرمسئولانه از خود نشان می‌دهد، علیرغم سن و سالش.

  • Sein Verhalten auf der Party war peinlich; er benahm sich wie ein Kindskopf.رفتار او در مهمانی شرم‌آور بود؛ او مانند یک آدم بچه‌صفت رفتار کرد.
  • Man kann von einem Erwachsenen erwarten, dass er kein Kindskopf ist.می‌توان از یک بزرگسال انتظار داشت که آدم بچه‌صفتی نباشد.
  • Sie ist zwar schon dreißig, aber manchmal wirkt sie wie ein echter Kindskopf.او سی ساله است، اما گاهی اوقات مانند یک آدم واقعاً بچه‌صفت به نظر می‌رسد.