der Kirchgang
رفتن به کلیسا، شرکت در مراسم کلیسا
Bedeutungen
1
عمل رفتن به کلیسا برای شرکت در مراسم مذهبی، به ویژه در روزهای یکشنبه یا اعیاد مذهبی.
- Der regelmäßige Kirchgang war für ihn ein wichtiger Teil seines Lebens.رفتن منظم به کلیسا بخش مهمی از زندگی او بود.
- Nach dem Kirchgang traf sich die Gemeinde zum Kaffeetrinken.پس از مراسم کلیسا، جامعه برای صرف قهوه دور هم جمع شدند.
- Viele Familien machen am Sonntag einen gemeinsamen Kirchgang.بسیاری از خانوادهها روز یکشنبه با هم به کلیسا میروند.