der Kirchgang

Aussprache: /ˈkɪʁçɡaŋ/
Worttrennung: Kirch·gang
اسم

رفتن به کلیسا، شرکت در مراسم کلیسا

Bedeutungen

1

عمل رفتن به کلیسا برای شرکت در مراسم مذهبی، به ویژه در روزهای یکشنبه یا اعیاد مذهبی.

  • Der regelmäßige Kirchgang war für ihn ein wichtiger Teil seines Lebens.رفتن منظم به کلیسا بخش مهمی از زندگی او بود.
  • Nach dem Kirchgang traf sich die Gemeinde zum Kaffeetrinken.پس از مراسم کلیسا، جامعه برای صرف قهوه دور هم جمع شدند.
  • Viele Familien machen am Sonntag einen gemeinsamen Kirchgang.بسیاری از خانواده‌ها روز یکشنبه با هم به کلیسا می‌روند.