der Klump

Aussprache: /ˈklʊmp/
Worttrennung: Klump
اسم

تکه پاره، خرد شده (معمولاً در اصطلاح 'zu Klump fahren/schlagen')

Bedeutungen

1

به صورت توده‌ای، تکه تکه یا خرد شده درآمده. این کلمه بیشتر در اصطلاحات 'zu Klump fahren' (له شدن، از بین رفتن) یا 'zu Klump schlagen' (خرد کردن، له کردن) به کار می‌رود.

  • Der Ball wurde vom LKW überfahren und war zu Klump gefahren.توپ توسط کامیون له شد و خرد و خاکشیر شد.
  • Er hat das alte Radio zu Klump geschlagen, weil es nicht mehr funktionierte.او رادیوی قدیمی را خرد کرد چون دیگر کار نمی‌کرد.
  • Nach dem Unfall war das Auto zu Klump gefahren.پس از تصادف، ماشین کاملاً له شده بود.