klampfen

Aussprache: /ˈklampfn̩/
Wortzerlegung: klamp·fen
فعل

گیتار زدن (با مضراب یا انگشت)

Beispiele

  • Bald verbrachte er seine freien Abende wieder zu Hause vor der Stereo-Anlage - und ''klampfte'' »Magic Bus« auf der Gitarre mit.او به زودی عصر‌های آزاد خود را دوباره در خانه جلوی سیستم استریو گذراند - و "Magic Bus" را با گیتار می‌نواخت.

Bedeutungen

1 Intransitiv

گیتار زدن، گیتار نواختن (اغلب به صورت غیررسمی، ساده یا بدون مهارت زیاد)

  • Am Lagerfeuer klampften sie alte Volkslieder.کنار آتش اردو، آن‌ها آهنگ‌های محلی قدیمی را با گیتار می‌نواختند.
  • Er sitzt oft abends da und klampft ein bisschen.او اغلب شب‌ها می‌نشیند و کمی گیتار می‌زند.