der Klarinettist
کلارینتنواز (مرد)
Bedeutungen
1
مردی که ساز کلارینت مینوازد، چه به صورت حرفهای و چه به صورت آماتور.
- Der Klarinettist spielte ein wunderschönes Solo.کلارینتنواز یک سولوی زیبا نواخت.
- Er ist seit vielen Jahren als Klarinettist in der Philharmonie tätig.او سالهاست که به عنوان کلارینتنواز در ارکستر فیلارمونیک فعالیت میکند.
- Der junge Klarinettist beeindruckte das Publikum mit seinem Können.کلارینتنواز جوان با مهارت خود حضار را تحت تأثیر قرار داد.