die Klaviervirtuosin

Aussprache: /klaˈviːɐ̯vɪʁtuˌoːzɪn/
Worttrennung: Kla·vier·vir·tu·o·sin
اسم

نوازنده زن چیره‌دست پیانو، پیانیست زن ماهر

Bedeutungen

1

زنی که در نواختن پیانو مهارت و استادی فوق‌العاده‌ای دارد.

  • Die Klaviervirtuosin spielte Chopins Nocturnes mit atemberaubender Technik.نوازنده زن چیره‌دست پیانو، نوکتورن‌های شوپن را با تکنیکی نفس‌گیر اجرا کرد.
  • Schon als junges Mädchen wurde sie als Klaviervirtuosin gefeiert.او حتی در دوران جوانی به عنوان یک پیانیست زن ماهر مورد ستایش قرار گرفت.
  • Das Konzert der Klaviervirtuosin war ein voller Erfolg.کنسرت پیانیست زن ماهر، موفقیتی کامل بود.