die Kleine
دختر کوچک؛ خانم جوان؛ معشوقه/همسر (به صورت خودمانی و محبتآمیز)
Beispiele
- Unsere ''Kleine'' ist gerade in die Schule gekommen.دختر کوچولوی ما تازه به مدرسه رفته است.
- Meinst du, ich kriege die ''Kleine'' an der Bar rum?فکر میکنی بتوانم آن دختر را در بار جذب کنم؟
- Ich muss nach Hause zu meiner ''Kleinen.باید بروم خانه پیش همسرم/معشوقهام.
- Diese Worte beruhigten die ''Kleine'' so sehr, daß sie sich die Tränen abwischte.این کلمات آنقدر دخترک را آرام کرد که اشکهایش را پاک کرد.