die Klugheit

Aussprache: /ˈkluːkhaɪ̯t/
Worttrennung: Klug·heit
اسم

خردمندی، عقل، درایت

Bedeutungen

1

توانایی استفاده از دانش، تجربه و قضاوت برای تصمیم‌گیری‌های درست و منطقی؛ عقلانیت و هوشمندی عملی.

  • Seine Klugheit half ihm, schwierige Situationen zu meistern.خردمندی او به او کمک کرد تا بر موقعیت‌های دشوار غلبه کند.
  • Man braucht Klugheit, um die richtigen Worte zu finden.برای یافتن کلمات مناسب، به درایت نیاز است.
  • Die Klugheit, nicht impulsiv zu handeln, ist eine wichtige Eigenschaft.عقلانیتِ عدم اقدامِ تکانشی، یک ویژگی مهم است.
2

دانش و فهم عمیق؛ بصیرت.

  • Die Klugheit alter Sprichwörter ist oft erstaunlich.خردمندی ضرب‌المثل‌های قدیمی اغلب شگفت‌انگیز است.
  • Er zeigte große Klugheit bei der Analyse des Problems.او در تحلیل مسئله، خردمندی زیادی از خود نشان داد.
  • Die Klugheit liegt nicht nur im Wissen, sondern auch im Anwenden.خردمندی تنها در دانش نیست، بلکه در به کارگیری آن نیز هست.