der Kneipenphilosoph
فیلسوف کافهنشین (کسی که بدون دانش کافی درباره مسائل فلسفی اظهار نظر میکند و حرفهایش در حد بحثهای پیشپاافتاده است)
Beispiele
- Der Junge macht schon so lange auf erwachsen, dass er wie ein ''Kneipenphilosoph'' klingt.پسرک آنقدر خودش را بزرگ جلوه میدهد که صدایش شبیه فیلسوفهای کافهنشین شده است.