die Kohärenz

Aussprache: /koaˈʁɛnt͡s/
Worttrennung: Ko·hä·renz
اسم

انسجام، پیوستگی

Bedeutungen

1

به معنای پیوستگی، ارتباط منطقی و انسجام بین اجزای یک متن، یک استدلال یا یک پدیده است.

  • Die Kohärenz des Arguments war nicht überzeugend.انسجام این استدلال قانع‌کننده نبود.
  • Eine gute wissenschaftliche Arbeit zeichnet sich durch logische Kohärenz aus.یک کار علمی خوب با انسجام منطقی مشخص می‌شود.
  • Die Kohärenz zwischen den einzelnen Kapiteln des Buches ist wichtig.پیوستگی بین فصل‌های مختلف کتاب مهم است.
2

در فیزیک، به ویژه در مورد نور (مانند لیزر)، به معنای هم‌فازی امواج الکترومغناطیسی است؛ یعنی امواج در فاز یکسان نوسان می‌کنند.

  • Laserlicht besitzt eine hohe Kohärenz.نور لیزر از انسجام بالایی برخوردار است.
  • Die Kohärenz der Lichtwellen ist entscheidend für Interferology.انسجام امواج نور برای تداخل‌سنجی حیاتی است.
  • Ohne Kohärenz wäre die Erzeugung von Mustern durch Interferenz nicht möglich.بدون انسجام، ایجاد الگو از طریق تداخل امکان‌پذیر نبود.