اسم
پیامد، نتیجه / ثبات قدم، قاطعیت
جملات نمونه برای Konsequenz:
Er war bereit, die ''Konsequenzen'' zu tragen.
او آماده بود که «پیامدها» را بپذیرد.
Wer raucht, muss sich der ''Konsequenzen'' bewusst sein.
کسی که سیگار میکشد، باید از «پیامدهای» آن آگاه باشد.
Es war eine ruppige Auseinandersetzung, mit der ''Konsequenz,'' dass er noch am selben Tag kündigte.
این یک مشاجره تند بود، با این «نتیجه» که او همان روز استعفا داد.