der Kontakt
تماس، ارتباط
Beispiele
- Das Mittel darf mit der Haut nicht in ''Kontakt'' kommen.این ماده نباید با پوست تماس پیدا کند.
- Das war eindeutig Elfmeter, der ''Kontakt'' am rechten Knie des Stürmers war offensichtlich.این قطعاً پنالتی بود، تماس با زانوی راست مهاجم آشکار بود.
- Der Klettersport erschließt mir die Möglichkeit, mich meiner Umwelt mitzuteilen und ''Kontakt'' herzustellen. Der Fels ist dabei mein Freund.ورزش سنگنوردی این امکان را برایم فراهم میکند که با محیط پیرامونم ارتباط برقرار کنم و تماس حاصل کنم. در این میان صخره دوست من است.
Bedeutungen
1
zu + Dativ
ارتباط یا رابطه با کسی یا چیزی
- Ich habe keinen Kontakt zu ihm.من هیچ ارتباطی با او ندارم.
- Sie hat guten Kontakt zu ihren Nachbarn.او ارتباط خوبی با همسایگانش دارد.
2
mit + Dativ
تماس یا ارتباط برقرار کردن با شخص یا گروهی
- Bitte halten Sie Kontakt mit mir.لطفا با من در تماس باشید.
- Wir haben den Kontakt mit der Firma verloren.ما ارتباطمان را با شرکت از دست دادیم.