die Konventionalität
قراردادی بودن، عرفی بودن، رسمیت
Bedeutungen
1
کیفیت یا حالت پیروی از عرف، سنتها، قراردادهای اجتماعی یا قوانین پذیرفته شده؛ رسمیت یا عرفی بودن.
- Die Konventionalität seiner Kleidung passte gut zur formellen Veranstaltung.رسمی بودن لباس او با رویداد رسمی همخوانی داشت.
- Er schätzte die Konventionalität der alten Bräuche.او عرفی بودن سنتهای قدیمی را ارج مینهاد.
- Manche Künstler lehnen die Konventionalität ab, um neue Wege zu gehen.برخی هنرمندان برای رفتن به مسیرهای جدید، قراردادهای اجتماعی را رد میکنند.