die Koordinierung
هماهنگسازی، تنظیم، سازماندهی
Bedeutungen
1
فرایند سازماندهی و تنظیم فعالیتها، افراد یا منابع مختلف به گونهای که به طور مؤثر و کارآمد با یکدیگر همکاری کنند و به یک هدف مشترک دست یابند.
- Die erfolgreiche Koordinierung der Teams führte zum Projekterfolg.هماهنگسازی موفقیتآمیز تیمها منجر به موفقیت پروژه شد.
- Eine gute Koordinierung zwischen den Abteilungen ist unerlässlich.هماهنگی خوب بین بخشها ضروری است.
- Die Koordinierung der Hilfsmaßnahmen nach der Katastrophe war komplex.هماهنگسازی اقدامات امدادی پس از فاجعه پیچیده بود.
2
در زمینه پزشکی یا فیزیولوژی، هماهنگی حرکات بدن یا عملکرد اندامها.
- Die Koordinierung der Augenbewegungen ist für das Lesen wichtig.هماهنگی حرکات چشم برای خواندن مهم است.
- Neurologische Erkrankungen können die Koordinierung beeinträchtigen.بیماریهای عصبی میتوانند هماهنگی را مختل کنند.
- Die Koordinierung von Hand und Auge wird beim Sport trainiert.هماهنگی دست و چشم در ورزش تمرین داده میشود.