die Kopfnuss

Aussprache: /ˈkɔpfnʊs/
Worttrennung: Kopf·nuss
اسم

ضربه آرام با بند انگشت به سر؛ معما، مسئله دشوار

Bedeutungen

1

ضربه ملایمی که با بند انگشتان به سر کسی وارد می‌شود، معمولاً به عنوان شوخی یا تنبیه خفیف.

  • Der Vater gab seinem Sohn eine leichte Kopfnuss.پدر ضربه آرامی با بند انگشت به سر پسرش زد.
  • Er verteilte Kopfnüsse an seine Freunde, um sie zu ärgern.او برای اذیت کردن دوستانش، به سرشان ضربه می‌زد.
  • Eine Kopfnuss ist oft ein Zeichen von Zuneigung unter Brüdern.ضربه با بند انگشت به سر اغلب نشانه محبت بین برادران است.
2

به صورت مجازی، به معنای یک معما، مسئله پیچیده یا چالشی فکری که حل کردن آن دشوار است.

  • Diese Matheaufgabe ist eine echte Kopfnuss.این مسئله ریاضی واقعاً یک چالش فکری است.
  • Der Detektiv stand vor einer Kopfnuss, die er nicht lösen konnte.کارآگاه با معمایی روبرو بود که نمی‌توانست آن را حل کند.
  • Die Suche nach der Wahrheit war eine intellektuelle Kopfnuss.جستجو برای حقیقت یک چالش فکری دشوار بود.