die Kopfnuss
ضربه آرام با بند انگشت به سر؛ معما، مسئله دشوار
Bedeutungen
1
ضربه ملایمی که با بند انگشتان به سر کسی وارد میشود، معمولاً به عنوان شوخی یا تنبیه خفیف.
- Der Vater gab seinem Sohn eine leichte Kopfnuss.پدر ضربه آرامی با بند انگشت به سر پسرش زد.
- Er verteilte Kopfnüsse an seine Freunde, um sie zu ärgern.او برای اذیت کردن دوستانش، به سرشان ضربه میزد.
- Eine Kopfnuss ist oft ein Zeichen von Zuneigung unter Brüdern.ضربه با بند انگشت به سر اغلب نشانه محبت بین برادران است.
2
به صورت مجازی، به معنای یک معما، مسئله پیچیده یا چالشی فکری که حل کردن آن دشوار است.
- Diese Matheaufgabe ist eine echte Kopfnuss.این مسئله ریاضی واقعاً یک چالش فکری است.
- Der Detektiv stand vor einer Kopfnuss, die er nicht lösen konnte.کارآگاه با معمایی روبرو بود که نمیتوانست آن را حل کند.
- Die Suche nach der Wahrheit war eine intellektuelle Kopfnuss.جستجو برای حقیقت یک چالش فکری دشوار بود.